سلام!
با قسمت دوم شیطونیام در خدمتتون هستم!
اخراج دوم-مدرسه ی اول!( فقط افراد بالای 18 سال بخونن!!
)
یادمه تولد نرگس بود و بچه ها دلت نخواد یه تولد حسابی براش گرفته بودن
... کف و سوت و قر کمر و اینا!!!

شیما و مریم وسط کلاس وایساده بودن به رقصیدن که ییهو اومدن سمت من که مظلومانه و خانمانه
یه گوشه نشسته بودم و متن کارتی رو که میخواستم به نرگس بدم تنظیم میکردم
؛ یه دفعه به خودم اومدم دیدم دارن یک صدا هوار میزنن:کیانا باید برقصه از هاشمی(ناظممون!)نترسه!!!
گفتم:بیخودی شلوغش نکنین!من با این مانتوی حاملگی نمیرقصم!!!
(آخه مانتوهامونو انقده گشاد دوخته بودن که سه نفر دیگه توش جا میشدن!وقتی هم میپرسیدیم چرا؟میگفتن گناهه!زشته نامحرم برجستگیاتونو ببینه!
)
خلاصه چشمتون روز بد نبینه! بچه ها ریختن سرم و مانتوی مدرسه رو از تنم کشیدن بیرون!!! تصور کن : من با تاپ صورتی و شلوار مشکی وسط کلاس وایسادم به رقصیدن!
دلت نخواد جو گیر هم شده بودم و عربی و ایرانی و تانگو و سالسا رو درهم میرقصیدم!!!

10 دقیقه نگذشته بود که ییهو هاشمی مثل اجل معلق درو باز کردو پرید تو کلاس
: این چه وضعشه درست کردین مگه اینجا کابارس؟(
!!)مگه شما شعور ندارین مگه شما... با دیدن من تو اون وضع وسط کلاس زبونش بند اومد و سخنرانیش نصفه موند! چشم تو چشم هم دوخته بودیم...هر 2 متعجب و شک زده..
صدا از هیچ کس در نمی اومد..
انگار بچه ها هم وخامت اوضاع رو حس کرده بودن...نگاه هاشمی سر تا پامو بر انداز کرد و روی تاپ صورتی ام ثابت موند!
و مثل دفعه ی قبل فریاد کشید:بیرروووووووون!
اون روز دلت نخواد 10-20 تا امضا از من و مامان بابام(شانس آوردم عموم مسافرت بود!!!
) گرفتن!!! و حدود 10-12 تا برگه ی تعهد هم امضا کردیم!! (کلی معروف شده بودیما!!!
)
این قضیه با یه تعهد خشک و خالی تموم شد آخه نمیتونست برای رقصیدن اخراجم کنه اما ماجرای بعدی باعث شد برای همیشه از مدرسه اخراج بشم!
روز 3شنبه سوم آذر ماه بود؛ امتحان ریاضی داشتیم و هیچ کس هیچی نخونده بود معلم ریاضی مون خانم دلشاد بود که بهش میگفتیم گشاد!!
از اون سانتی مانتالای فوت فوتی کیش کیشی بود که خط اوتوی مقنعه اش با درز باسنش موازی بود!!
و تو هر حرف زدنش 5 تا ایش و اوش و قر و قمیش میومد!از اون ادمایی بود که هر روز یه شیشه اودکلن رو خودشون خالی میکنن و اگر یه مگس
از شعاع 5 متری شون رد بشه 6 دفعه حموم میکنن!!
اما خبر نداشت که چه خوابی براش دیدم!!

بچه ها همه دپ کرده بودن و یه گوشه کز کرده بودن و غصه ی امتحان ساعت بعد رو داشتن!با خودم گفتم این جوری نمیشه!باید یه فکری بکنم!
همون موقع چشمم به سهیلا افتاد که یه بسته ی سفید رو تو جیبش چپونده بود و میخواست بره دستشویی!! ییهو یه فکری به سرم زد! نقشه ام رو با اکیپ 6 نفرمون در میون گذاشتم با استقبال پر شور بچه ها مواجه شدم!
و سریع دست به کار شدیم! 
سهیلا پریود بود!
(آقا پسرهای مجترم و غیر محترم و نیمه محترم! خواهشن این تیکه رو سانسور کنن نخونن بد آموزی داره!از ما گفتن بود!
)و همیشه در این جور مواقع یه بسته ی 20 تایی نوار بهداشتی با خودش میاورد که مبادا کم بیاره!
(ماشالا چه غدد فعالی داره این دختر!!
بزن به تخته چشم نخوره دختر مردم!!) یکی از نوار بهداشتی هاشو ازش گرفتیم و نرگس و آلاله رو هم فرستادم از امور تربیتی گواش قرمز کش برن و عملیات آغاز شد!!
ستاره نوار بهداشتی رو نگه داشت و من دلت نخواد کل گواش قرمز رو روش خالی کردم!!
وااای که چقدر اون روز خندیدیم!
شده بود عین نسخه ی طبیعیش!
یه نوار بهداشتی خونی غلیظ و فوق العاده حال به هم زن!!
خوراااااااااااااک خود گشاد جونم شده بود!!! شاهکار هنریمون رو با دقت تو فایل مخصوص گشاد خانم جا سازی کردیم و همه مثل جوجوهای بیگناه سر جامون نشستیم
تا اینکه حضرت عالی تشریفشون رو آوردن و کلاسمون رو به گه وجودشون مزین فرمودند!!
خلاصه بگم که گشاد جان! یک راست رفت سر فایلش و دست کرد توش...وقتی دستش رو آورد بیرون آغشته به گواش قرمز جیگری بود !! بدبخت فلک زده 3-4 ثانیه مات و مبهوت مونده بود
و بعد به دنبال منبع این فاجعه دوباره دستشو کرد تو فایل و این بار با یه نوار بهداشتی که چیلیک چیلیک ازش خون میچکید آورد بیرون! و همون موقع با یه جیغ بنفش درجا وسط کلاس غش کرد!!
و ما از امتحان اون روز معاف شدیم!!!
این بار علاوه بر هاشمی؛مدیر و معاون و کل کادر مدرسه به کلاسمون هجوم آوردن!!یکی بادش میزد یکی آب قند تو حلقش میریخت
یکی هم صحنه ی جرم رو بررسی میکرد و به دنبال عوامل جنایت (که سر دستشون من بودم!)میگشت
و من تازه فهمیدم چه غلطی کردم! اما خوداییش اصلا پشیمون نبودم!!!آخه دلت نخواد خیلی حال داد! 
اما از قدیم گفتن شاهنامه آخرش خوشه!!
هاشمی سر این جریان مثل سگ شده بود و به شدت از تمام بچه ها بازجویی کرد!
دوستای خودم که لب از لب باز نکردن اما یکی از بچه مثبتای کلاس
زیر فشار بازجویی شلوارشو خیس کرد و از ترس نمره انظباط منو لو داد....دوباره همون آش و همون کاسه...مامان بابام اومدن مدرسه ...اما این بار به جای 3 روز واسه ی همیشه اخراج شدم
اما خیالی نیست!
چون درسم خوب بود به فاصله ی ۲ روز تو یه مدرسه دیگه ثبت نامم کردن
که حالا بعدا براتون تعریف میکنم سر اونا هم چه بلاهایی آوردم!!
منتظر پست بعدی باشین!